گزارش بازدید از AMJ: "گزارشی از نصفِ جهان شهر و یک دنیا عشق"

گزارش بازدید از AMJ: "گزارشی از نصفِ جهان شهر و یک دنیا عشق"

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

گزارش اختصاصی سردبیر ماهنامه صنایع پلاستیک از بازدیدی به یاد ماندنی؛

گزارشی از نصف جهان شهر و یک دنیا عشق !

 

از حدود دو سال و اندی پیش که به عنوان یکی از اعضای تیم تحریریه ی پورتال جهانی پلیمر مدیا، در خدمت آقای مهندس ساعت نیا و این صنعت بوده ام، همواره مقوله ی "واردات ماشین آلات" یا "ساخت ماشین آلات در داخل" برایم یک دغدغه ی ذهنی بوده است. دو طرف ماجرا برای فعالیت خود دلایل و منطق های خاص خود را هم دارند که قضاوت را برای آدمی بسیار دشوار می نماید. در تمام این مدت انتقاداتی عمده از سوی کسانی که به خود می گویند "ماشین ساز داخلی" و با این عنوان را احیانا جعل کرده اند، (که دست کم در بیشتر مواقع از نظر من جعل این عنوان است و متاسفانه، مدارک مستند و متقنی بر این ادعای خود دارم) به واردکنندگان و اسمبلرهای ماشین های خارجی و به ویژه شرقی وجود داشته است، بی آنکه خودشان حاضر باشند تا تجهیزات تولید داخلی خود را به صورت عمومی یا به رسانه های مستقل نشان دهند. البته این سخن، نباید به مفهوم اتهامی به تمامی کسانی باشد که به خود ماشین ساز ایرانی یا داخلی می گویند یا بر علم این عزیزان نباید شک کرد. بهترین مثالی که تا دیروز شاهد این سخن خود داشتم، جناب آقای مهندس محمدرضا شاکری مدیرعامل پارسیان بود که همواره ایشان را در حال طراحی کارهای جدید و ... دیده ام و شیوه ی کارشان را هم مثل بسیاری از عزیزان مدعی از دیگران پنهان نکرده اند و در کارخانه شان به روی همگان باز بوده است یا حداقل که برای ما که چنین بوده است. اما روز چهارشنبه دوم اسفندماه اتفاقی افتاد، که باعث شگفتی من و تردید در بسیاری از پایه های فکری ام نسبت به موضوع واردات یا ساخت ماشین آلات و تجهیزات پلیمری شد. ماجرا از یک خبر آغاز شد، روزی منبعی آگاه به اطلاعم رساند که شرکت «البرز ماشین جی» که من به نام «البرز ماشین جی کار» می شناختم، اقدام به صادرات ماشین آلاتش به "روسیه" و "آسیای میانه" و حوزه ی "اوراسیا" نموده است. کمی تحقیق، صحت خبر را تایید کرد. خبر را در سایت ماهنامه با مسرت فراوان کار کردم. چرا مسرت فراوان؟ چون همواره، با اندوه فراوان این منطق را می پذیرفتم که اگر ماشین آلات ایرانی، قدرت رقابت با نمونه های خارجی را داشت، که در اثر وارداتش زمین نمی خورد!!! صادرات به عراق و افغانستان و این قبیل همسایگان قحطی زده، به رغم همه ی دشواری ها، هر چند هم مهم، اما از منظر من روالی مشخص دارد اما صادرات به روسیه؟ کشوری که خود به کشور ما عمری صادرات ماشین آلات داشته است؟ در آسیای مرکزی و حوزه ی اوراسیا، این ماشین ایرانی چه مزیت هایی داشته است که نمونه ی چینی نداشته است!!! مسرت من از این باب بود. باری، با کمی تحقیق بیشتر، از مورد دیگری مطلع شدم که بسیاری از قطعات – در واقع هر قطعه ای که امکان تولیدش در ایران است – در این کارخانه تولید شده است. همین مساله باعث شد، تا مهندس ساعت نیا را در جریان امر قرار بدهم و خبر بازتاب بین المللی پیدا کند و ایشان مستقیما با جناب آقای رنگرز، از مدیران ارشد کارخانه ی البرز ماشین تماسی برقرار کردند و همه ی اینها، سبب شد تا به پاس کار مهمی که عزیزان در کارخانه ی البرز ماشین جی، تحت مدیریت جناب آقای علیرضا چاووشی انجام داده بودند، یک مصاحبه ی خواندنی هم در شماره ی 336 ماهنامه ترتیب دهیم.

ارزشش را داشت!

دوم اسپندماه 1396 – اصفهان:

ساعت 8:30 صبح به اتفاق مووسس ماهنامه و آقایان مهندس رنگرز و مهندس چاوشی (برادرزاده جناب چاوشی) که هردو با گشاده رویی وادبی مثال زدنی در فرودگاه حاضر بودند به سمت کارخانه ی البرز ماشین جی واقع در شهرک صنعت جی، راه افتادیم.

در دفتر مدیریت، پس از پذیرایی صبحانه با آش و حلیم معروف اصفهان، با یکی از کارکنان ارشد دیگر مجموعه نیز آشنا شدیم که مهندس پلیمر بودند. این شاید اولین نکته ی اساسی و متمایز کننده در بازدید ما از این کارخانه نسبت به سایر کارخانه های تولیدکننده ی ماشین آلات و تجهیزات پلیمری بود. به نیکی در خاطر دارم، که مهندس ساعت نیا، بارها به بزرگواران تولیدکننده ی ماشین آلات، توصیه کرده اند که شما برای ارایه ی کارهای بهتر، نیازمند یک مهندس پلیمر ماهرهستید. اینجا، در البرز ماشین جی اما – بی آنکه توصیه ی ایشان را دست کم مستقیما شنیده باشند – یک مهندس پلیمر بسیار فعال، جوان، با دانش و پر شور حضور داشت که پروژه ای محرمانه را هدایت می نمود. جالب آنکه بی درنگ بحثی پلیمری برای حدود یک ساعت و نیم میان ایشان و مهندس ساعت نیا، درگرفت و هر کدام طرح هایی که در ذهن خود داشتند، با شور و حرارت فراوان بیان می کردند. در تمام مدت مهندس رنگرز گرامی، در حال تدارک برنامه ی بازدید ما از مجموعه و یا سایر مواردی بودند که برایمان در نظر گرفته بودند و البته همزمان به امورات کارخانه هم رسیدگی می کردند. بحث پر شور و حرارتی بود که فردی چون من را که سواد چندانی هم در زمینه ی پلیمر ندارم بر سر شوق آورد. ساعتی بعد مهندس چاووشی از در وارد شدند. جوانی دیگر، پر انرژی، با شخصیت، خوش فکر، با نبوغی کم نظیر و مثال زدنی و در عین حال بسیار افتاده (همانطور که سیرت همه ی بزرگان است) و به معنای اخص کلمه "عاشق". پس از دیده بوسی و اندکی صحبت های مقدماتی و یادآوری گذشته های مشترک و دیدارها در این سو و آنسو و این نمایشگاه و آن نمایشگاه در معیت ایشان و مهندس رنگرز، عازم دیدار از کارخانه شدیم. نکته ی جالب دیگر، شاید شور و شوق بلا وصف مهندس رنگرز در زمینه ی دیدار ما از کارخانه همانند یک مالک بود. تو گویی این جوان، می خواست ما زودتر و بیشتر دستاوردهای خودش را ببینیم. به واقع از این میزان احساس نزدیکی و قرابت میان مدیران ارشد کارخانه البرز ماشین جی، خرسند بوده و احساس راحتی خاصی داشتم. چرا که بر خلاف سایر اماکن صنعتی که مدیران تاب دیدن همدیگر را ندارند، اینجا وضع کاملا دگرگون بود و هر شخصی احساس راحت بیشتری می کرد.

نکته ی دیگری که در این گزارش مایل هستم به آن اشاره کنم، درست در زمان دیدار ما از سوله های کارخانه پیشامد نمود. شاید هم کمی تعجب برانگیز باشد، اما مطلب، موضوعی بود که هردوی ما به آن پی برده بودیم. وقتی که با آقایان مهندس چاووشی و رنگرز وارد سالنها می شدیم، کارگران و تکنسین هایی که مشغول کار بودند، از مشاهده ی صاحب کار خود به وجد می آمدند و صورتشان بشاش تر می شد. اگر سووالاتی داشتند، مطرح می کردند و الا قویا به کار مشغول بودند. درست مانند یک خانواده، می شد که اتحاد و انسجام میان آنها را حس کرد. کسی از زیر کار در نمی رفت که با دیدن مهندس چاووشی یا رنگرز بخواهد ابرو در هم کشد یا وانمود کند که سخت در حال کار کردن است، البته کمی بعدتر علت آنرا از زبان مهندس چاووشی در دفترشان یافتیم، که چون مطمئن نیستم ایشان راضی باشند از بیان برخی ادله ی این حس گرم موجود پرهیز می کنم. اما آنچه دیدم به واقع و نه در مقام تعارف، «خانواده ی البرز ماشین جی» بود.

بدون اینکه بخواهم از نوع تقسیم بندی سوله ها و ... یادی کنم، نظم یکی دیگر از اموری بود که در این کارخانه به وضوح نمایان بود. هر کاری به دقت ثبت و ضبط می شد و امکان ارجاع به هر مرحله از کار، اسناد و نقشه هایش به ساده ترین شکل میسر بود. آخرین بار چنین نظم و کارآمدی را در کارخانه ی آقای مهندس شعاعی دیده بودم، که هر چیز دقیقا ثبت می شد و به سریع ترین روش در دسترس بود. این مبین ذهن مهندسی مهندس چاووشی و مدیران البرز ماشین بود. (برای مصاحبه با مهندس شعاعی . ر.ک به شماره 335 ماهنامه صنایع پلاستیک؛ " شاگرد اول مکتب صنایع پلاستیک " )

نکته ی جالب این بود که به واقع هر قطعه ای از ماشین آلات تولیدی این کارخانه که امکان تولیدش در ایران بود، در این کارخانه تولید می شد. طبعا بعضی از قطعات اصولا تکنولوژی اش در کشور موجود نیست، و ایشان نیز به همین دلیل در این بخش همانند سایر عزیزان از واردات استفاده می کردند. مثلا، الکترو موتور و قطعاتی از این دست.

متاسفانه، بخش تولید سیلندر و مارپیچ این کارخانه با ظرفیت اشتغالِ 200 نفر، به علت واردات بی رویه ی جنس چینی و مشکلاتی در نوع فولاد کشورمان، مدتی است که تعطیل شده است. جای تاسف فراوانی بود. به قاعده می بایست، این شرکت می توانست با ارایه ی محصولات و مستندات خود، جلوی واردات این قطعات تولیدی را از طریق مجاری ذیربط بگیرد، اما در نهایت تاسف به ما گفته شد که این قطعات نه تحت عنوان قطعات ماشین آلات پلیمری که تحت عناوین دیگر به کشور وارد شده ولی عملا در این صنعت به کار برده می شود و همین موضوع باعث تعطیلی کار 200 کارگر شده بود. 200 کارگر، از نظر من یعنی (اگر هر خانواده را به طور متوسط 4 نفر در نظر بگیریم) 800 نفر مستقیما تحت تاثیر این اقدام غیراخلاقی سودجویانه ی برخی زندگی هایشان زیر و شده است. هر 1000 موقعیت شغلی مستقیم، دست کم 25 موقعیت شغلی غیر مستقیم را ایجاد می کنند و الی آخر ... . اینست ضرر واقعی تعطیلی 200 شغل از منظر کلان. به هر روی، این موضوع مطلبی است که راهکار دارد و راهکارش هم دیروز بحث شد، اما این راهکار نیازمند همکاری انجمن ها و نهادهای خصوصی و دولتی چون " سازمان گمرکات " است.

نکته ی جالب توجه دیگر، میانگین سنی پایین افراد مشغول به کار در این مجموعه ی بزرگ بود. چهره های جوان و بشاش، که جملگی با ذوق و شوقی مثال زدنی مشغول به کار بودند، نشان می داد که مدیریت کلان کارخانه چه نگاه ویژه ای به نیروی جوان تحصیلکرده ی مملکت دارند. به طور کلی، در این کارخانه بسیاری از چیزهایی که ما بیشتر از زبان مسوولان دولتی می شنویم و "شعار" ی بیش نیست، جنبه ی عملی یافته است. از توجه به جوانان گرفته، تا ایده های فنی بسیار خاص!!

پس ازاتمام فاز نخست دیدارو صرف ناهار به میزبانی مهندس چاوشی در بازار شهر زیبا و دیدنی اصفهان و بازگشت به شهرک صنعت جی، بخش دوم دیدار ما از قسمتی دیگر از کارخانه آغاز شد، که بخش تحقیق و توسعه بود و فقط عده ای خاص از کارکنان خودشان اجازه ورود داشتند. در اینجا لازم است تا از تصمیم جناب چاووشی که با اعتماد کامل، دیدار از بخشش توسعه البرز ماشین را هم برای ما مهیا کردند صیمانه تشکر کنم. اینجا بود که تازه فهمیدم، با وجود همه ی سختی ها و مصائب، نامردمی های همراهان، دغل بازی ها، کم توجهی ها و کوهی از مشکلات دیگر، می توان باز هم عاشق بود و عاشق ماند. عاشقانه کار کرد و نتیجه گرفت. البته وقتی جناب آقای چاووشی در فاز نخست بازدید، به هر قسمت جدیدی که می رسیدیم شروع به توضیح می کردند، می شد عشق و ایمان ایشان به کارشان را در سخنانشان دید. شخصا این شور و هیجان را به هنگام توضیح بخش های مختلف کار سایت پلیمر مدیا در مهندس ساعت نیا هم دیده ام و با آن بیگانه نیستم. اما این یکسو، گذشتن از مقدار متنابهی سرمایه برای دست یازیدن به آمال و آرزوها، آن هم بدون هیچ تضمینی نسبت به موفقیت کار، در سوی دیگر! به راستی هیچ نیرویی جز عشق نمی تواند، پیشران و پیش برنده ی این نوع سرمایه گذاری و آمال طلبی باشد، آنهم در این وضعیت صنعت کشور ما که متاسفانه، همه جا "پول" است که حرف اول و آخر را می زند و نه آرمان و ایمان! در همین حد مجازم بگویم که این پروژه نیز، چون پروژه ی "تولید ماشین آلات تولیدکننده ی نوارهای آبیاری قطره ای" از پروژه هایی است که وقتی به ثمر برسد، خدمتی کلان به اقتصاد ایران و زیست بوم ایران خواهد بود و البرز ماشین جی و مهندس چاووشی به حق می توانند مفتخر باشند به اینکه همچون پروژه ی آبیاری قطره ای که نقشی عظیم و بی بدیل در توسعه ی آن داشته اند به این واسطه نیز خدمتی سترگ به صنعت این دیار کرده اند.

فاز دوم دیدار ما، چیزی بود که برای چون منی که اطلاعات زیادی از ماشین آلات فرایند پلیمری و پروسه ساخت آنها نمی دانم موجب شگفتی بود، حال فکر کنید که همراهم که انگشت حیرت بر لب می گزید، چه حس و حالی داشت؟ تنها می توانم برای مهندس چاووشی، مهندس رنگرز و همراهان و همکارانشان آرزوی توفق داشته باشم. باشد که این عزیزان اجر خود را، نه از جنس " ریال و دلار" که ازنیروی "عشق" یعنی همان سرمایه ی اصلی شان ببینند.

بدرقه ما تا فرودگاه توسط مهندس چاوشی و حرف های رد و بدل شده، و اصلا زوایای باریک تر همین بازدید گزارشی جامع تر می طلبد.

روزبه ساعتچی

سردبیر ماهنامه صنایع پلاستیک

سوم اسپندماه 1396

برای مشاهده گزارش تصویری کامل این بازدید خاطره انگیز به کانال تلگرام ماهنامه - با کلیک روی آیکون تلگرام ذیل- مراجعه نمایید.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

_____________

 The Greates Media Partner of PIM is the Oldest and The Strongest World Publisher of Polymer Industry

Dr. Gupta Verlag

The Dr. Gupta-Verlag. Your center for topics related to polymers