بدشانسی ما ملت در سطح جهانی

بدشانسی ما ملت در سطح جهانی

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 
بدشانسی ما ملت در سطح جهانی
Ebad-Hijab

روز 5 شنبه 16 آبان ماه، بخش خبر شبکه فارسی زبان "من و تو" که بنده به حکم حرفه ام ناچار از کنترل و خواندن یا شنیدن خبرهای آن هم هستم، متن بخشی از گفتگوی "شیرین خانومه عبادی" با خبرگزاری "آسوشیتد پرس" را منتشر کرده بود. البته اگر متن منتشر شده عینا منطبق با گفته های ایشان باشد، بازهم بنده مجبور هستم اشاره ای داشته باشم به بدشانسی ملت ایران در سطح جهانی. (اصل متن خبر: https://manoto1.com/news/news11795/news11803)

ماجرا اینست که حدود دو دهه قبل اروپایی ها به این نتیجه رسیدند که شاید بتوانند از طریق خرید تعدادی فوتبالیست ایرانی از یک سو راهی دوستانه تر به دل ملت ایران و از سویی دیگر سخنگو یا سخنگوهایی را بر علیه نظام حاکم بر ایران (صد البته بخوانید: ملت ایران) پیدا کنند. این ماجرا موجب شد که قرعه ی این فال به نام تعدادی از فوتبالیست های ایرانی بیفتد که البته برخی از آنها مثل "مهدی مهدوی کیا"ی عزیز واقعا حقشان بود و برخی دیگر هم که فقط استاد انتظار در یکسوم منطقه حریف برای رسیدن توپهای مفت بودند تا آنها را گل کرده و بشوند آقای گل و الباقی القاب، فقط قرعه ی فال به نامشان افتاده بود و واقعا فوتبالیست‌هایی در آن سطح نبودند و بیشتر به درد فوتبال پر از مساله ایران می خوردند و به همین جهت هم خیلی در اروپا ماندنی نشدند. شاید، اروپایی ها در آن زمان هنوز نمی دانستند که ایرانی ها زرنگ تر از آن هستند که به این سادگی‌ها تن به خواسته‌ی آنها بدهند. البته دستشان هم درد نکند، چون از همان زمان بود که موضوع "لژیونرهای ایرانی" مطرح شد و موجب شد که اروپایی‌ها به فوتبالیست‌های ایرانی توجه کنند. البته پس از زوج محبوب و کارساز ایرانی "نکونام-شجاعی" آنها دیگر خریدی از ایران نداشته‌اند، ولی استعدادهای ایرانی حاضر در اروپا را کشف کرده و حسب مثل معروف "نه چک زدم، نه چوونه، عروس اومد تو خونه"، سالی چند استعداد ایرانی را که بعضا فارسی را هم خوب صحبت نمی‌کنند، کشف کرده و همین هم موجب می‌شود که آنها به تیم ملی ایران دعوت شوند و کار جناب کفاشیان و بقیه‌ی کنفدراسیونی ها را راحت نمایند.

بر همین منوال، حدود 10-12 سال پیش هم اروپایی‌ها که خیری از آن ماجرای خرید فوتبالیست‌ها ندیده و فقط یکسره زیان دیده بودند، به این نتیجه رسیدند که بهتر است بروند سراغ جوایز جهانی و افراد مناسب آن. و اینجا بود که در شلوغ پلوغی "آدمهای یک چشم در شهر کورها" قرعه‌ی فال جایزه‌ی صلح نوبل سال 2003 به نام یک وکیل ایرانی افتاد (بندگان خدا هرچه گشتند تا در رشته‌های دیگر نوبلیست پیدا کنند، دیدند که به فرض که در سایر رشته‌ها پیدا کنند، ولی آدم اهل علم و با شعور که نمی‌رود دنبال دنیای سیاست). در واقع در همین "هاگیر واگیر" اروپایی‌ها بود که بازهم قرعه‌ی فال به نام فردی زرنگتر از فوتبالیست‌ها افتاد: "سرکار بانو شیرین خانومه عبادی". در واقع کمیته صلح نوبل که با اهدای جایزه سال 2002 به "جیمی کارتر" گاف بزرگی کرده، به این نتیجه رسیده بود که امسال هم یک جایزه به یک ایرانی بدهیم تا داستان "بالانس" شود.

روز اعلام و اهدای نتایج، بنده که زیاد با سرکار خانوم آشنا نبودم، با یک شادی وافر از افتخاری که نصیب ملت ایران شده تا یک خبر مثبت هم از ایران جهانی شود، چسبیده بودم به انواع شبکه‌های خبری تلویزیونی تا تمام این مراسم را حتما ببینم، شاید متوجه شوم چه تفاوتی میان این بانوی ایرانی با مثلا جناب "ژان هنری دونان" فرانسوی برنده نخستین جایزه صلح نوبل و بنیانگزار صلیب سرخ بین مللی (تصویر زیر) وجود دارد؟
75px-Jean_Henri_Dunant

نخستین برنده جایزه صلح نوبل

آنچه که در آن روز بیش از هرچیز توجهم را جلب کرد، نوع پوشش ایشان به صورت "کشف حجاب" و سپس نگاه کردن‌های ایشان به میزبانان خودشان بود. خانوم عبادی نگاهی چونان "نگه کردن عاقل اندر سفیه" به آنها داشتند و خودشان هم تعجب کرده بودند که با وجود این همه وکیل از "جان و مال" گذشته، چرا ایشان را انتخاب کرده‌اند و خیلی‌ها هم که متاسفانه محل جغرافیایی ایران را هم نمی‌دانستند، شیرین خانوم را که قند دنیا را از این بردن عجیب لاتاری "صلح نوبل" در دلشان آب می‌کردند، مجبور کردند تا روی کره‌ی زمین نشان دهند که اصولا از کجا می‌آیند (به تصویر توجه کنید).

Ebad-Iran Map


چند روزی پس از این ماجرای عجیب که تعجب جهانی را برانگیخته بود، سرکار خانومه شیرین عبادی مثل کسانی که به شدت با یک اتومبیل تصادف می‌کنند و تا گرم هستند نمی‌دانند چه اتفاقی رخ داده، به خود آمده و ابتدا متوجه شدند که بدترین کار ایشان همان کشف حجاب یا همان حضور "بدون حجاب" در مراسم اهدای جوایز بوده است. به همین سبب دوباره "کشف حجاب" کرده و در مراسمی متعدد در ایران و خارج از ایران با "حجاب" حضور یافتند. از جمله، تصویر زیر ایشان را به همراه جناب آقای "ظریف" وزیر فعلی امورخارجه ایران در یک میهمانی که یک سال پس از دریافت جایزه صلح نوبل به افتخار ایشان در واشنگتن برگزار شد، در حال معرفیشان به آقای هوشنگ خان امیراحمدی (شخصا زیاداته و دستمالن اضافاتو وچهره ای بسیار مشکوک برای هردو جناح انقلابی و ضدانقلابی، که در انتخابات اخیر هم کاندیدای رییس جمهوری شده بود).

Ebad-Zarif-Ahmadi02

شیرین خانوم یک سال پس از دریافت جایزه صلح نوبل، اما اینجا باحجاب (این همه دورویی واقعا نوبریه)


بگذریم. سرکار شیرین خانومه‌ی عبادی پس از آن‌که دیدند که در سفرهای خارجی به صورت مرتب از ایشان در رابطه با "حجاب و کشف حجاب" پرسش می‌کنند و از سوی دیگر نمی‌شود که این همه پول را در ایران "حال" کرد، بدون آن‌که خطری متوجه ذات مبارکشان باشد، با ترتیب دادن یک استخر پارتی خصوصی در منزل توسط صبیه‌ی (دختر) گرامیشان بهانه لازم را به دست برادران احساساتی لباس شخصی داده و سپس با تصویربرداری‌های لازم بار سفر را بسته و به غرب هجرت فرمودند، تا دست کم، هم از پرسش‌های روزنامه‌نگاران فضول در مورد "کشف حجاب‌های" پیوسته خودشان خلاص شوند و هم یک زندگی راحتی را به دور از ماجراهای زندانیان سیاسی و غیره و ذلک با یک درآمد مکفی بیاغازند.

اما ایشان با اجرای این برنامه یک مشکل اساسی هم پیدا کردند:"چه کنم که بگویم هستم؟". برای پاسخ به این پرسش هم ایشان تصمیم گرفتند هر از گاهی یک سری مصاحبه‌هایی انجام دهند، تا بگویند "من هستم چون حرف می‌زنم" و در عین حال از بابت آینده نگری‌های ضروری، کاری نکنند که دستگاه قوه‌ی قضاییه از ایشان دلگیر و دلخور شوند.

به این ترتیب، ایشان در حالیکه به عنوان "یک فعال حقوق بشری" در جهان غرب شهرت دارند، هرگز از این شهرت برای رفع فقر کودکان آفریقایی (حتا در حد 10درصد خانوم جنیفر لوپز) و یا گرسنگان و کارتن خوابهای آمریکایی و زندانیان یونانی و کشت و کشتارهایی که در مدارس آمریکا رخ می‌دهد و جنایات باندهای موادمخدر و باقی مسایل حقوق بشری موجود در همان جهان غرب استفاده نکرده، بلکه حتا این همه زندانی و اعدام‌های سیاسی در چین را هم نادیده گرفته و گاه گاهی به فراخور حال، در مورد مسایل ایران با خبرگزاری‌های جهانی (فارغ از نوع مالکیت آن= مثل همین آسوشیتدپرس) گفتگو فرموده‌اند.

تمام اینها را نوشتم تا به متن منتشر شده از ایشان با عنوان "انتقاد عبادی از نقض حقوق بشر در دولت روحانی" در شبکه "من و تو" و بدشانسی جهانی ملت ایران اشاره کنم. سرکار بانو شیرین خانومه عبادی در حالیکه در ایران به عنوان یک وکیل پایه یک و "چیره دست" دادگستری شهرت دارند، در سخنانی تعجب برانگیز دولت آقای روحانی را مسوول "نقض حقوق بشر" دانسته‌اند. البته بنده ناچار شدم برای نخستین بار (و احتمالا آخرین بار) پیامهایی را در زیر متن این خبر گذاشته و یادآور شوم که "اصل تفکیک قوا" در جهان یک اصل به رسمیت شناخته شده است که در همان جهان غربی که ایشان به آن "پناه" برده‌اند (بی دلیل) به دقت اجرا می‌شود. حالا چه شده که اگر همین اصل در ایران اجرا شود و رییس دولت نتواند (و نمی‌تواند) در امور قضاییه دخالت کند، امری مذموم است در حدی که سرکار بانوی صلح نوبلی حتا با بیان این جمله:

" از زمان روی کار آمدن روحانی تعداد اعدام‌ها نه تنها کم نشده که در مقایسه با سال گذشته دوبرابر هم شده است"

آمار افزایش اعدام‌ها را (که البته درستی و نادرستی آن هم محل تردید است) به حساب دولت آقای روحانی و شخص ایشان می‌گذارند، خداوند عالم است و شاید و تاکید می‌کنم "شاید": برخی از سرویس‌های جاسوسی غرب، چرا که حتا اگر ایشان از منتی که در پایان مطالبشان بر سر ملت ایران برای شرط و شروط بازگشتن به ایران گذاشته‌اند، منصرف شده و کلا بازنگردند (که تصور می‌کنم همین بازنگشتن تصمیمی عاقلانه تر است) بازهم ایرانی هستند و فارغ از اینکه متن اکثر گفتگوهایشان از آن حکایت دارد که ایشان نمی‌خواهند همکاران خود در کانون وکلا و مواجهین خود در قوه‌ی قضاییه را دلخور کنند و بنابراین تمام گناهان را همواره متوجه "دولت" روز می‌دانند، باید به این نکته توجه داشته باشند که در این شرایط حساس گفتگوهای دولت اقای روحانی با 6 کشور قدرتمند جهانی، تضعیف یک دولت به این صورت کاری صحیح نیست، مگر اینکه از ایشان خواسته باشند و یا به ایشان دستور داده باشند که به خاطر دینی که به خاطر یک جایزه "قزل قورتکی صلح نوبل" به جهان عرب دارند، لازم است در بحبوحه‌ی این مذاکرات، دوباره "لولوی" حقوق بشر را علم کنند و چه کسی مناسب تر از ایشان که فعال حقوق بشری هستند؟. بالاخره، آمریکا یا هرجایی که ایشان و خانواده محترم حضور دارند، صرفا به خاطر برد "جایزه صلح نوبل" که دو دستی پاسپورت تقدیمشان نمی کنند، می‌کنند؟ بنده حتا با توجه به سن و سال سرکار خانوم عبادی تصور مثبتی ندارم. شما چطور؟

توضیح برای خوانندگان دایی جان ناپلئونی (چون قصد انتشار این مطلب را بر روی فیسبوک دارم و حتا تقاضای انتشار آن توسط سایر دوستان): بنده نماینده هیچ جناحی نیستم، در هیچ انتخاباتی شرکت نکرده‌ام، طرفدار یا ضد طرفدار آقای روحانی نیستم، برای این متن پولی به من داده نخواهد شد و قرار نیست که هیچ نهادی از این بابت چیزی به بنده بدهد. این یک نظر کاملا شخصی در مورد این بانو است که 8 سال است با توجه به نوع عملکرد، گفتارها و دورویی ایشان در رابطه با "حجاب" در گلو نگه داشته‌ام.

احمد علی ساعت‌نیا

یکشنبه 19 آبان ماه 1392

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

________

____________________

 

 The Greates Media Partner of PIM is the Oldest and The Strongest World Publisher of Polymer Industry

Dr. Gupta Verlag

The Dr. Gupta-Verlag. Your center for topics related to polymers